اختلالxadهایِ اضطرابی شایعxadترین اختلالxadهایِ روانی هستند. اختلالِ وسواسیxadـ اجباری (OCD) دو برابرِ اسکیزوفرنی و اختلالِ دوقطبی شیوع دارد و چهارمین بیماریِ شایعِ روانxadپزشکی است. OCD معمولاً در کودکی یا اوایلِ بزرگxadسالی آغاز میxadشود و غالباً با سیر مزمنِ خود تأثیر منفی شدیدی بر کارکردِ روانیxadـ اجتماعی و شغلیِ بیمار دارد. این اختلال با حضور وسواسxadها و اجبارهای تکراری مشخص میxadشود که وقتxadگیر هستند، و باعثِ درماندگی و ناتوانیِ قابلxadملاحظه میxadشوند. وسواسxadها افکار، تصاویر یا تکانهxadهای ناخوانده، تکراری و مداومی هستند که ناخواسته و غیرارادی ایجاد میxadشوند و باعثِ اضطراب یا درماندگیِ قابلxadتوجه در فرد میxadشوند. تعداد قابلxadتوجهی از افرادِ دچارِ OCD، هم وسواس و هم اجبار دارند. اجبارها رفتارها یا پاسخxadهایِ ذهنیِ تکراری، قالبی، و نیتxadمندانهxadای هستند که بیمار، از نظرِ ذهنی، اجباری برای عملxadکردن به آنxadها احساس میxadکند و غالباً در برابر آن مقاومت میxadکند. ممکن است بیمار اجبارها را زیادهxadازحد یا بیxadمعنی بداند و احساسِ ضعفِ اراده در انجامِ آنxadها داشته باشد. اجبارها اغلب بهxadوسیلهxadی وسواسxadها تحریک و ایجاد میxadشوند؛ و چون میxadتوانند اضطراب یا درماندگیِ ناشی از وسواس را، سریع اما گذرا، کاهش دهند، تقویت میxadشوند.
اختلالِ وسواسیxadـ اجباری، در گذشته، اختلالی مزمن و درمانxadنشدنی بهxadشمار میxadرفت. این وضعیت با اثباتِ اثربخشیِ داروهایِ مهارکنندهxadی بازجذبِ سروتونین و درمانxadهایِ شناختیxadـ رفتاری تغییر اساسی کرد. رهxadنمودهای بالینی دربارهxadی درمانِ OCD نتیجهxadگیری میxadکنند که، در صورتِ دستxadرسی، درمانِ شناختیxadـ رفتاری باید بهxadتنهایی و در مواردِ شدیدتر به عنوانِ درمانِ خطِ اولِ این اختلال ارایه شود. اکثریتِ کسانی که به درمانِ دارویی پاسخ میxadدهند، همxadچنان نشانهxadهایِ باقیxadمانده را تجربه خواهند کرد که از نظرِ بالینی قابلxadاعتنا و ناتوانxadکننده است. بهxadعلاوه، حدودِ 90ـ70 درصد از بیمارانِ درمانxadشده با دارو، بهxadتنهایی، در طیِ چند هفته بعد از قطعِ دارو عود خواهند داشت. به این ترتیب، CBT در درمانِ این اختلال اهمیتی ویژه دارد.
مفهومxadسازیِ رفتاریِ اختلالِ وسواسیxadـ اجباری
آیزنک، راچمن و همxadکارانxadشان نظریهxadپردازی کردند که اختلالِ وسواسیxadـ اجباری ممکن است از نظریهxadی دومرحلهxadایِ ماورِر[6] برایِ شکلxadگیری و تداومِ ترس پیxadروی کند. در این نظریه، اضطراب با رُخxadدادهایِ ذهنی (مانندِ افکار یا تصاویر) شرطی میxadشود (شرطیxadسازیِ کلاسیک) و اجبارها در تلاش برایِ کاستن از درماندگیِ ناشی از این افکار انجام میxadشوند. اجبار، در طیِ زمان، بهxadعلتِ تواناییxadاش برای کاستن از درماندگیِ ایجادشده توسطِ وسواس، تقویتِ منفی[7] میxadشود (شرطیxadسازیِ کنشxadگر[8]). مثلاً فردی که وسواسِ آلودگی دارد ممکن است وقتی قرار باشد درِ یک توالت عمومی را لمس کند، احساسِ درماندگی کند. این درماندگی باعثِ ایجادِ میلی شدید در او برایِ شستنِ دستانxadاش میxadشود (اجبار). اگر به این اجبار عمل شود، کاهشِ درماندگیِ متعاقبِ آن، به همان شکل که پاداش میxadتواند باعثِ تقویتِ رفتارِ پیش از خود شود، سببِ تقویتِ آیینxadهایِ شستxadوشویِ دست میxadشود.
مفهومxadسازیِ شناختیِ اختلالِ وسواسیxadـ اجباری
مکxadفال[9] و والرشیم[10] (1979) اولین نظریهxadی شناختی را برایِ OCD ارایه دادند. در نظریهxadی آنان، OCD در نتیجهxadی ارزیابیِ اولیهxadی تهدید (که در آن احتمالِ وقوع و شدتِ عواقبِ منفیِ همxadراه با رویxadدادهایِ ناخوشایند بیشxadازاندازه براورد میxadشود) و فرایندِ ارزیابیِ ثانویه (که فرد در آن تواناییِ خود برایِ کنارآمدن با این تهدید را کمxadتر از اندازه براورد میxadکند) دانسته شده است. آیینxadها یا اجبارهای جادویی، و وسواسxadها بهxadعنوانِ مؤثرترین راه برایِ کاهشxadدادنِ این تهدیدِ ادراکxadشده و ناتوانی برای مقابله با آن شکل میxadگیرند.
بر اساسِ نظریهxadیِ شناختیِ سالکووسکیس(1979)، این افکارِ ناخواسته یا شناختارهایِ ناخوانده نیستند که باعثِ درماندگی و رفتارهایِ اجباری میxadشوند، بلxadکه نحوهxadیِ ارزیابیِ فرد از این افکار (از نظرِ مسؤولیتِ شخصی) است که سببxadسازِ درماندگی و رفتارهایِ اجباری است. راچمن (1997) هم مدعی است که پیxadآمدهایِ شناختارهایِ ناخوانده (از نظرِ اهمیتِ شخصی) است که باعثِ درماندگی و رفتارِ اجباری میxadشود، و نه خودِ آن شناختارها. در مدلxadهایِ شناختیِ مبتنی بر ارزیابی (سالووسکیس و راچمن) رویxadدادنِ وسواسxadها کاملاً جدا از ارزیابیxadهایِ بعدیِ افکارِ وسواسی در نظر گرفته میxadشوند. با این ترتیب، مدلِ شناختیِ مبتنی بر ارزیابیِ وسواس بر ارزیابیِ افکار، تصاویر، تردیدها، و تکانشxadهای وسواسی بهxadعنوانِ منبعِ درماندگی تمرکز دارد و نه بر محتوایِ خودِ وسواسxadها. چنین نظریهxadپردازی میxadشود که در بیمارانِ OCD سوءتعبیرهایِ فاجعهxadآمیز از افکارِ ناخوانده و ناخواسته رخ میxadدهد و اگر این سوءتعبیرها نشانهxadای از این تلقی شوند که فرد ممکن است مسؤولِ آسیبxadزدن به دیگران باشد یا بودهxadباشد، باعثِ ایجادِ الگویِ وسواسی در فرد میxadشوند.
اخیراً این موضوع ارایه شده است که فرایندهای استنتاجی[11] وجود دارند که، فارغ از محتوا، ممکن است در ایجادِ وسواسxadها، پیش از آن که ارزیابیxadها و باورها واردِ جریان شوند، نقش داشته باشند. در رویxadکردِ مبتنی بر استنتاجِ اُکانر[12] و روبیلارد[13] (1995 و 1999)، بهxadجایِ تمرکز بر باورها یا ارزیابیxadهایِ خاص در OCD، بر فرایندِ استدلالیِ[14] همxadراه با شکلxadگیریِ وسواس تأکید میxadشود. این رویxadکرد از سایرِ مدلxadهایِ شناختیِ OCD از این نظر متفاوت است که منبعِ وسواس را شناختارهایِ ناخوانده یا ارزیابیxadهای خاصِ ناشی از باورهایِ خاص که آن افکار را خارج از کنترل نشان میxadدهند قرار نداده است. در واقع، در این رویxadکرد ادعا میxadشود که ارزیابیxadها و باورها بهxadطورِ منطقی از تردیدهایِ اولیه در OCD ناشی میxadشوند و بنابراین، خود عناصرِ اصلیِ شکلxadگیریِ این اختلال نیستند.
رفتاردرمانیِ اختلالِ وسواسیxadـ اجباری
تا پیش از معرفیِ رفتاردرمانی برایِ OCD در میانهxadی دههxadی 1960 توسطِ مهxadیر[15]، روانxadدرمانیِ سنتی برایِ این اختلال ناکارامد نموده بود. مهxadیِر (1966) نشان داد که تنها رویارویی با محرکxadهایِ وسواسی باعث بروز اضطراب در مراجعان نمیxadشود، و اضطراب تنها هنگامی بروز میxadکند که فرد از انجامِ آیینxadهایِ اجباری باز داشته میxadشد. او این درمان را رویارویی همxadراه با جلوگیری از پاسخ (ERP) نامید. در میانهxadی دههxadی 1970، پژوهشگرانِ رفتاری مانند راچمن، مارکس و فوآ درمانِ مهxadیر را بهxadروشِ رایجِ امروزین اصلاح کردند و روشِ رویاروییxadـ جلوگیری از پاسخ را بسط دادند.
ERP شاملِ رویارو کردنِ بیمار با موقعیتxadهای گوناگونی که وسواس را در بیمار ایجاد میxadکنند و بعد از آن ممانعت از انجامِ هرگونه پاسخِ اجباری یا خنثاکننده توسطِ بیمار است. منطقِ این نوع درمان آن است که رویاروییِ مکرر با موقعیتxadهای ترسxadآور، که باعثِ بروزِ وسواس و اضطرابِ همxadراهِ آن میxadشود، و جلوگیری از هرگونه فعالیتی که اضطراب را کاهش میxadدهد، اجازه میxadدهد تا نسبت به اضطراب خوپذیری رخ دهد. همxadچون رفتاردرمانیِ ترسxadهای دیگر، رویاروییِ مکرر با وسواس با کاهشِ طبیعیِ اضطراب یا خوپذیری به آن همxadراه خواهد بود. با این کار، وسواس کمxadتر درماندهxadکننده خواهد بود و کمxadتر تکرار خواهد شد، طوری که دیگر نیازی به انجامِ پاسخxadها و رفتارهایِ اجباری نخواهد بود. مثلا،ً فردی که اجبار شستxadوشو دارد بهxadشکلِ تدریجی با موقعیتxadهای گوناگونی که با آلودگی همxadراه است (توالتِ عمومی، دستxadمالی کردنِ پول، لمسِ دستxadگیرهxadی در و ...) روبهxadرو خواهد شد. در هر یک از این موقعیتxadها، وسواسِ آلودگی تحریک و ایجاد خواهد شد، اما بیمار از شستنِ دستانxadاش منع خواهد شد و با این ترتیب، در جلسهxadهایِ مکررِ رویارویی، بالاخره به اضطرابِ همxadراه با فکرِ آلودهxadشدن خوپذیری رخ خواهد داد.
گرچه ERP روشی موفق در درمانِ OCD بود، در مطالعاتِ اواخرِ دههxadی 1970 و دههxadی 1980، برخی محدودیتxadهای آن خود را نشان دادند. مقالهxadی نظریِ فوآ و کوزاک (1986) دربارهxadی ساختارِ حافظهxadایِ ترس[16] این احتمال را مطرح کرد که اصلاحِ ساختارِ ترس، که با درونیxadسازیِ[17] اطلاعاتِ تصحیحxadکنندهxadی جدید در طی فعالxadشدنِ این ساختار ایجاد میxadشود، را میxadتوان با کاربردِ مداخلهxadهای مستقیمِ شناختی تقویت کرد. علاوه بر آن، احساسxadهای منفیِ دیگری مانندِ احساسِ گناه نیز در OCD وجود دارند که انتظار نمیxadرود تنها به درمانxadهای مبتنی بر رویارویی پاسخ دهند. در حدودِ 30ـ20 درصد از بیمارانِ OCD از شروعِ درمانِ ERP سر باز میxadزنند یا درمان را بهxadطورِ زودهنگام قطع میxadکنند. مطالعاتِ پیxadگیری نشان دادهxadاند که بیمارانِ OCD که با ERP بهxadطورِ موفقیتxadآمیزی درمان شدهxadاند، همxadچنان برخی نشانهxadهای وسواسیxadـ اجباری را تجربه خواهند کرد. بهxadعلاوه، ERP در درمانِ انواعِ خاصی از OCD مانند وسواس بدونِ اجبارهای آشکار موفقیتِ کمxadتری داشته است. تعدادی قابلxadتوجه از بیمارانِ OCD (احتمالاًَ حدود 30ـ20 درصد) نه به ERP و نه به درمانِ دارویی پاسخ نمیxadدادند. نشان داده شده که برخی عوامل، مانند انگیزهxadی کم، انتظارِ منفی از درمان، عدمِ پذیرش و ناتوانی در انجامِ تکالیفِ تعیینxadشده، باعثِ کاهشِ اثربخشیِ ERP میxadشوند. ممکن است مداخلهxadهای شناختی برای پرداختن به این موانع و مشکلاتِ درمان لازم باشند. در نهایت، برجستهxadبودنِ سوگیریxadهای شناختی[18]، باورهای ناکارامد، و تفکرِ نادرست در OCD نشان میxadدهد که باید با فنونِ شناختی بهxadطورِ مستقیم به جزءِ شناختیِ OCD پرداخته شود.
"موجِ شناختی" در درمانِ OCD و توجهِ دوباره به شناخت در OCD بهxadمعنایِ جایxadگزینیِ ERP نیست؛ بلxadکه ERP همxadچنان عنصرِ اصلیِ درمانِ شناختیxadـ رفتاری برای OCD باقی مانده است و اجزای شناختی این درمانxadها مکملِ رویارویی با محرکxadهای ترسناک هستند.
درمانِ شناختیxadـ رفتاریِ اختلالِ وسواسیxadـ اجباری
مدلxadهایِ شناختیِ اختلالِ وسواسیxadـ اجباری بر تحریفxadهایِ شناختی و باورهایِ ناکارامد در شکلxadگیری و تداومِ این اختلال تأکید میxadکنند. پیشxadفرضی اساسی در الگویِ شناختیِ OCD آن است که وسواسxadها تا زمانی که سوءتعبیرهای غیرمنطقی و فاجعهxadآمیز ادامه دارند پایدار میxadمانند، و با کاهشِ موفقیتxadآمیزِ این سوءتعبیرها برطرف میxadشوند. پیشxadفرضِ دیگر آن است که تا زمانی که باورهایی که باعثِ این سوءتعبیرهای فاجعهxadآمیز شدهxadاند (مثل مسؤولیتِ اغراقxadشده) تغییر نکنند، این سوءتعبیرها ادامه خواهند داشت. هدفِ شناختxadدرمانی کمک به بیماران برایِ یافتنِ تمامِ ارزیابیxadهای منفی است که با افکار، تصاویر یا تکانشxadهایِ ناخوانده فراخوانده میxadشوند. بنابراین، درمانxadگر و بیمار در این روش میxadکوشند تا سوءتعبیرهایِ فاجعهxadآمیز را موردِ آزمون قرار دهند و با مواردِ بهxadتری جایxadگزین کنند.
CBT هیچxadگاه نخواسته که جانشینِ ERP بهxadعنوانِ درمانِ روانxadشناختیِ انتخابی برای OCD شود. در CBT تلاش میxadشود تا درمانِ ERP استاندارد برایِ وسواس را با بازسازیِ شناختی[19] تقویت کنند. مداخلهxadی شناختی با هدفِ گرداوریِ شواهد برایِ بیxadاعتبارسازیِ[20] باورِ زیرین و افکارِ خودایندِ همxadراه با وسواسxadها انجام میxadشود و با استفاده از فنونِ متقاعدسازیِ منطقیِ بک[21] و گرداوریِ شواهد، باورهایِ بیمار سست میxadشود، تا بعد از آن امکانِ استفاده از ERP، که بیمار تا این مرحله در برابرِ آن مقاومت میxadکرد، فراهم شود.
مدلِ درمانِ شناختیxadـ رفتاریِ سالکووسکیسxadـ سالکووسکیس (1996 و 1998) استفاده از روشxadهایِ شناختی را برای اصلاحِ باورهای ناکارامد که باعثِ تفسیر یا ارزیابیِ نادرستِ افکارِ ناخواندهxadی وسواسی میxadشوند معرفی کرد. طبقِ نظرِ سالکووسکیس (1996)، هدفِ CBT کاهشِ تهدیدِ ادراکxadشده از طریقِ وسواس با اصلاحِ باورها و ارزیابیxadهای ناکارامدِ مرتبط با مسؤولیت است که این کار از طریقِ چالشِ شناختی[22] و آزمونxadهایِ رفتاری[23] صورت میxadگیرد که ممکن است شاملِ رویارویی و جلوگیری از پاسخ باشد.
مدلِ درمانِ شناختیxadـ رفتاریِ فریستونxadـ فریستون[24] و لادوکور[25] اظهار میxadکنند که هدفِ درمانْ فراهمxadآوردنِ درکی بیشxadتر دربارهxadیِ پایهxadیِ شناختیِ وسواس، جلوگیری از خنثاسازی، اصلاحِ تعبیرهایِ نادرست از وسواسxadها، و خوپذیری به ویژگیxadهایِ اضطرابxadزایِ وسواسxadها است. آنان برنامهxadای ساختارمند برایِ CBT در وسواس ارایه میxadدهند که با دو جلسهxadیِ 90 دقیقهxadای در هفته، 5ـ4 ماه طول میxadکشد. طرحِ درمانیِ آنان 5 بخش دارد:
1ـ دو جلسهxadی اول به آموزشِ مُراجع دربارهxadی مدلِ شناختیِ وسواس و شناختنِ ارزیابیxadهای نادرستِ اولیهxadی بیمار دربارهxadی وسواسxadهایش اختصاص میxadیابد. جدول 1 فرایندهای ارزیابیِ اصلی را نشان میxadدهد که در بیماریxadزایی وسواسxadها مؤثر شناخته شدهxadاند.
2ـ در بخشِ دومِ درمان، جلسات بر نقشِ اضطراب و خنثاسازی در تداومِ وسواسxadها و نیز منطقِ درمانِ ERP متمرکز میxadشود.
3ـ بخشِ سومِ درمان، بخشِ اصلیِ جلساتِ درمان را به خود اختصاص میxadدهد و به رویارویی با سلسلهxadمراتبی از افکارِ وسواسی (و موقعیتxadهایِ ایجادکنندهxadی آنxadها) و جلوگیری از هر رفتارِ اجباری یا پاسخِ خنثاکننده میxadپردازد.
4ـ بخشِ چهارمِ درمان (بازسازیِ شناختی)، مستقیماً به ارزیابیxadهایِ نادرست و باورهای ناکارامدِ زیرینِ آن که ممکن است پیشxadرفتِ درمان را معلق کند میxadپردازد.
5ـ بخشِ آخرِ درمان (پیشxadگیری از عود)، به این اختصاص میxadیابد که اطمینان حاصل شود بیمار انتظاری معقول دربارهxadی تداومِ نشانهxadهایِ باقیxadمانده و نوسانxadهای آن کسب کرده است، عواملِ آسیبxadپذیری فردی را میxadشناسد و میxadتواند راهxadبردهایی را برای وقتی که نشانهxadها تشدید میxadشوند طراحی کند.
مدلِ درمانِ شناختیxadـ رفتاریِ راچمنxadـ راچمن (1998)، برمبنایِ نظریهxadی جدیدِ خود دربارهxadی وسواسxadها (نظریهxadی سوءتعبیرِ فاجعهxadآمیز[26])، مدلی دومرحلهxadای را برایِ CBT در اختلالِ وسواسیxadـ اجباری ارایه داده است. در مرحلهxadی اول، بیماران در زمینهxadی نقشِ ارزیابیxadهای نادرست، خنثاسازی، رویxadگردانی، کنترلِ فکر، پنهانxadسازی[27]، آمیختگیِ اندیشهxadـ کنش، مسؤولیتِ کاذب و افسردگی آموزش میxadبینند تا متوجهِ تأثیرِ سوءتعبیرِ فاجعهxadآمیزِ خود دربارهxadی اهمیتِ افکارِ وسواسی در تواتر و تداومِ آن شوند. در مرحلهxadی دومِ درمان، بیماران در جلسات بهxadطورِ مکرر در معرضِ وسواسِ درماندهxadکننده قرار میxadگیرند تا ارزیابیxadهایِ نادرستِ آنان فراخوانده شود و بیxadهودگیِ سرکوبِ ارادیِ افکار نشان داده شود. وقتی که بیمار، بهxadوسیلهxadی تمرینxadهای ساختارمندِ داخلِ جلسه، اثراتِ زیانxadبارِ تعبیرِ بیشxadازحدِ اهمیتِ افکارِ ناخواندهxadاش و بیxadهودگیِ مهارکردِ نیتxadمندانهxadی افکارِ خود را شناخت، درمانxadگر تمرینxadهای رویارویی و جلوگیری از پاسخ را در بیرون از جلسه نیز آغاز میxadکند.
مدلِ درمانِ شناختیxadـ رفتاریِ اُکانر و روبیلاردxadـ اُکانر و روبیلارد (1995 و 2000) گونهxadای از CBT را ارایه دادند که در آن مشکل در OCD ارزیابیِ نادرست از یک فکرِ ناخواندهxadی اولیه (یعنی وسواس) شناخته نمیxadشود، بلxadکه مشکلِ اصلی در استنتاجِ وسواسیِ آغازین شناخته میxadشود که در آن بیمار از طریقِ روایتِ خودزاد[28] یا تکxadگوییِ درونیِ[29] جایxadگرفته در این استنتاج متقاعد شده که ممکن است حالتی تصوری از امور یا تهدید در واقعیت رُخ دهد. بر این اساس، مشکل در OCD آن است که شخص، از طریقِ رشتهxadای از استنتاجxadهایِ نادرست، واقعیت را با تصور درهم آمیخته است ( "من تقریباً مطمئنxadام که در قفل است، اما اگر احتمالِ کمی وجود داشته باشد که در قفل نباشد چه؟").
گرچه مدلxadهایِ مبتنی بر ارزیابی و استنتاج میxadتوانند در عمل مکملِ هم باشند، نقاطِ اختلافی در صورتxadبندیِ بیماران با این مدلxadها وجود دارد؛ چرا که، بر اساسِ رویxadکردِ مبتنی بر استنتاج، وسواس از تردیدِ آغازین شروع میxadشود. برایِ روشنxadشدنِ موضوع بگذارید یک بیمارِ دچارِ تردیدِ وسواسی دربارهxadی گرایشِ جنسی را در نظر بگیریم. این مراجعهxadکننده از تردیدی همیشگی دربارهxadی همxadجنسxadخواهxadبودنِ خود رنج میxadبرد. استنتاجِ اولیه این است: "این امکان وجود دارد که من همxadجنسxadخواه باشم." در رویxadکردِ مبتنی بر ارزیابی به مسأله تلاش میxadشود تا فکرِ ناخواندهxadی اولیهxadی "این امکان وجود دارد که من همxadجنسxadخواه باشم" بهنجارسازی شود و شخص تشویق شود تا عدمِ قطعیتِ مرتبط با این مسأله را تحمل کند. اما رویxadکردِ مبتنی بر استنتاج، خودِ آن تردید را بهxadعنوانِ تردیدی وسواسی در نظر میxadگیرد، که مبنایی از واقعیت ندارد، و تلاش میxadکند روایتی که باعثِ ایجادِ آن تردید شده است و خطاهایِ استدلالی همxadراه را بیابد. شخص ممکن است بر اساسِ هیچ علامتی حسی از برانگیختگیِ جنسی (مانند نعوظِ خودبهxadخود یا خیالxadهایِ تحریکxadکننده) این نتیجه را نگرفته باشد و رشتهxadای از خطاها او را به تردید انداخته باشد ( "نگاهxadکردن به یک مرد نشانهxadی آن است که به او گرایشِ جنسی دارم"، "اخیراً در فیلمی دیدم که دو مردِ همxadجنسxadخواه در باستخر با هم آشنا شدند. من استخر میxadروم. ممکن است استخررفتنِ من برای همین موضوع باشد"). درمان بر اساسِ رویxadکردِ مبتنی بر استنتاج به این شکل خواهد بود که بیمار به تصمیمxadگیری دربارهxadی گرایشِ جنسیِ خود بر اساسِ احساسxadهایِ واقعی (و نه روایتxadهایِ تردیدزا) سوق داده شود، و این برخورد با تشویق به تحملِ تردید از طریقِ رویارویی (رویxadکردِ مبتنی بر ارزیابی) در تضاد است.
جمعxadبندی
در دههxadی گذشته پیشxadرفتxadهای قابلxadملاحظهxadای در زمینهxadی درکِ ما از مبانیِ شناختیِ اختلالِ وسواسی اجباری روی داده است. در این میان، به ویژه، پژوهشxadهایِ نظری و تجربیِ گروهxadهایِ اکسفورد (سالکووسکیس)، لاوال[30] (فریستون و لادوکور) و ونکوور (راچمن) روشنxadگر بودهxadاند. بهxadطورِ خاص، شکلxadگیریِ نظریهxadهای شناختیِ جامعxadتر و دقیقxadتر دربارهxadی OCD به رویxadکردِ شناختیxadـ رفتاریِ جدیدی به وسواسxadها انجامیده است. با این حال، رفتاردرمانی به شکلِ رویارویی و جلوگیری از پاسخ همxadچنان بخشِ اصلیِ درمانِ شناختیxadـ رفتاریِ جدید برای OCD را تشکیل میxadدهد.
کاراییِ CBT در درمانِ OCD هنوز بهxadطور کافی نشان داده نشده است. علاوه بر این، مسایلی خاص وجود دارند که در هنگامِ کاربرد مداخلهxadهایِ شناختی در OCD رخ میxadنمایند. گاه بیماران بصیرتِ اندکی به بیxadمعنابودنِ وسواسxadها یا اجبارهایِ خود نشان میxadدهند. مسألهxadای دیگر که ممکن است رخ بنماید وقتی است که بیمار یک مداخلهxadی شناختی را همxadچون راهxadبردی خنثاساز برای کاهشِ اضطرابِ همxadراه با افکارِ وسواسیxadاش به کار میxadبرد. با وجودِ این چالشxadها، CBT چشمxadاندازهایِ تازه و جالبی را برایِ درمانِ OCD عرضه کرده است.
روان درمانی و روانشناسی...